تبليغاتX
یک معلم

یک معلم

هوالمعبود

پرسیدم از هلال که چرا قامتت خم است

                        آهی کشید و گفت که ماه محرم است

ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین علیه الاسلام و یاران با وفایش تسلیت باد

از داغ حسین اشک نم نم داریم   در خانه ی سینه تا ابد غم داریم

پیراهن و شال مشکی آماده کنید   چند روز دگر تا به محرم داریم

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 10:38  توسط محمد ترک آبادی  | 

هوالمعبود

فردوس نقشه ای است ز ایوان کوی تو

یوسف اسیر جلوه و مبهوت روی تو

شیعه خبرنگار غدیر است در جهان

کفش تمام شیعه نثار عدوی تو

ضمن تبریک عید بزرگ شیعیان -عدید غدیر خم- جنایت فجیع شهر غزه را محکوم می نماییم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387ساعت 13:33  توسط محمد ترک آبادی  | 

فرا رسیدن ماه مبارک رمضان


هوالمعبود
 مبارك باد آمد ماه روزه   رهت‏خوش باد اى همراه روزه
شدم بر بام تا مه را ببينم كه بودم من به جان دلخواه روزه
نظر كردم كلاه از سر بيفتاد سرم را مست كرد آن ماه روزه
   بجز اين ماه ماهى هست پنهان نهان چون ترك در خرگاه روزه   
بدان مه ره برد آن كس كه آيد در اين مه خوش به خرمنگاه روزه
رخ چون اطلسش گر زرد گردد بپوشد خلعت از ديباى روزه
 چو يوسف ملك مصر عشق گيرد كسى كو صبر كرد در چاه روزه
ماه ضیافت الهی بر میهمانان حضرت دوست مبارک باد

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 14:56  توسط محمد ترک آبادی  | 

پذیرفته شدن 12نفر از محصلین شهید اسدی رفسنجان در آزمون تیز هوشان

هوالمعبود
ممتاز بودن نتیجه ی یک عمر لیاقت اندوختن است

 موفقیت دوازده نفر از محصلین آموزشگاه شهید مجتبی اسدی را در آزمون ورودی و راهیابی به دبیرستان تیزهوشان به دبیران دلسوز و کوشا، خانواده گرامی ایشان و  دانش آموزان عزیز صمیمانه تبریک می گوییم

امیر ارجمند آقایی -مرتض اسماعیل زاده-سجاد آفرند--عرفان دانش پژوه-محمد عرب یوسف آیاد-

علی فتحی نژاد-حسن قرایی- محمد کاردوست پاریزی- معین محمد علی نژاد- سید آریا مرتضوی- سید محمد حسین مرتضوی

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 10:37  توسط محمد ترک آبادی  | 

هوالمعبود
فرخنده عید مبعث مبارک باد
ظلمت شب طی شد وصبح سعادت دمید  تهنیت ای مسلمین  بعثت احمد رسید
 مبعث با اقرا باسم ربک...آغاز و با انااعطیناک الکوثر....بیمه و با الیوم اکملت لکم جاودانه شد
الهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
عید مبعث  سپیده دمی که خداوند مهم ترین امانتش را به امین ترین انسان تنفیذ نمود

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 10:52  توسط محمد ترک آبادی  | 

شهادت هفتمین اختر تابنک امامت و ولایت تسلیت باد

هوالمعبود

 

بیست و پنجم رجب سالروز شهادت  باب الحوائج حضرت موسی بن جعفر(ع) تسلیت باد

 

یوسف عشقم که صد یوسف بود شیدای من                                                طایر قدسم که گشته کنج زندان جای من

 

من کلیم بی عصایم کز وقوع معجزات                                                 مات و حیران گشته موسی از ید و بیضای من

 

از گراباری زنجیز است و سنگینی کِند                                                              کاین چنین را ه نفس را بسته غم در نای من

 

از فشار حلقه ی فولاد و بیداد خسان                                                                                           توتیا گردیده یا رب استخوان  پای  من

 

تا کنم اظهار همدردی به زهرا مادرم                                                                                               هست نقش تازیانه  در   همه اعضای  من

 

گر ببیند دخترم معصوم نشناسد  مرا                                                            بس که  کاهیده   است   در  زندان  تن      تنهای    من

 

آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیت جدک

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 9:11  توسط محمد ترک آبادی  | 

گفتگو با خدای عزیز

هوالمعبود

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در ا ین دنیا  چه دشوار ا ست  چه زجری می کشد آن کسی که انسا ن است و از احساس  سر شار است

گفتگو با  خداوند

اَلَم یَعلَم یِاَ نَّ اللهَ یَرَ ی(آیا نمی دا نید خدا شما را می بیند)-آیه ی چهاردهم سوره علق

  * در رویا هایم دیدم که با خدا گفتگو می کنم.

  * خداوند پرسید:   می خواهی با من گفتگو کنی؟

  *من در پاسخ گفتم: آیا وقت دارید؟

  *خندید وفرمود: وقت من بی نهایت ا ست...در ذهنت چیست که می خواهی آن را از من بپرسی؟

  *پرسیدم: چه چیز بشر شما را سخت متعجب می سازد؟

  * پاسخ فرمو دند: کودکی شان؛ اینکه آنها از کودکی شان خسته می شوند،عجله دارند که بزرگ شوند

   وبعد دوباره پس ا ز مدت ها آرزو می کنند  که کودک باشند.

*.....اینکه آنهاسلامتی خود رااز دست می دهند تا پول به دست آورند وبعد پولشان را از دست می دهند تا دوباره سلامتی خود را به دست آورند

  *اینکه با اضطراب به آینده می نگرند و حال را فراموش می کنند وبنا براین نه در حا ل زندگی می کنند ونه درآینده

  ینکه آنهابه گونه ای زندگی می کنند که گویی هر گز نمی میرند و به گونه ای می میرند که گویی هرگز زندگی نکرده اند

  * دست های عطوفت خداوند دستم را گرفت. برای  مدتی سکوت کردیم. من دوباره پرسیدم

  *به عنوان یک پدر دوست دارید فرزندا نتان کدام درس های زندگی را بیاموزند؟

  *ایشان فرمودند:بیاموزند که آنها نمی توانند کسی را  وادا ر کنندکه دوستشان داشته باشد وعاشقشان شود

   همه ی کاری که آنها می توا نندبکنند این ا ست که اجازه دهند که خودشان دوست داشته باشند.

  * بیاموزند که درست نیست  خودشان را  با دیگران مقایسه کنند.

  *بیاموزند که فقط چند ثانیه طول می کشد تا زخم های عمیقی در قلب آنان که دوستشان داریم، ایجاد کنیم  و  سال هاطول می کشد تا آ ن زخم ها  را ا لتیام بخشیم

  *بیاموزند ثروتمند کسی نیست که بیشترین را دارد بلکه کسی ا ست که به کمترین ها نیاز دارد.

  *بیاموزند که آدم هایی هستند که آنها را دوست دارند وفقط نمی دا نند که چگونه احساساتشان رانشان دهند.

  *بیاموزند که دو نفر می توا نند با هم به یک نقطه نگاه کنند ولی آ ن را متفاوت ببینند.

  *بیاموزند که کافی نیست فقط آنها دیگران را ببخشند ،بلکه آنها  باید خودشان را نیز ببخشند.

  *ومن با خضوع گفتم: مهربانا از شما به خاطر گفتگو یتان تشکر می نمایم .آیا چیز دیگری هست که دوست  داشته باشید فرزندانتا ن بدا نند؟

* و رب متعا ل لبخند زد و گفت: فقط اینکه بدانند من اینجا هستم همیشه
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 23:38  توسط محمد ترک آبادی  | 

اعتکاف

خلعت اعتکاف

به تن نما، برادرم، خلعت اعتکاف را                     رسان به کام خويشتن لذت اعتکاف را            

         سه پنج روز زندگي، به راه و رسم بندگي                     به پا نما، برادرم، همت اعتکاف را

 اگر که مفت ميخرند؛ دراين زمانه عمر را                 بيا بخر براي خود، عزت اعتکاف را

اگر ضعيف گشته ايي بزير بار زندگي                   رسان بجان خويشتن، قدرت اعتکاف را

زدود و داد در گذر، به حال خود نما نظر              گُزين در اين ميانه تو خلوت اعتکاف را

 تشرف است بي گمان، اجازه اي است درميان              اگر دهند دست من قسمت اعتکاف را
اعتکاف

دستورات الهي براي پروراندن درخت وجود و شجره طيبه و طوباي نفس انساني است، تا او را از عالم پايين به عالم بالا سير صعودي داده و به مقام شامخ قرب الهي برساند. از جمله اين دستورات مسأله اعتکاف است، که متن آن را سکوت و صوم و بيداري و خلوت و ذکر و راز و نياز مداوم، تشکيل مي دهد.اعتکاف در حقيقت، در خانه ولايت وقوف پيدا کردن و در خانه دل و نهانخانه با حق، سخن گفتن و از غير، لب فرو بستن و به خدا پيوستن است.اعتکاف، پشت پا زدن به تعلقات نفس است. معتکف مي کوشد تا از فرش زمين نفس، به عرش آسمان دل، پرواز کند و در آشيانه دوست، منزل گزيند.اعتکاف، عاشقان را به طواف حرم امن الهي يعني دل مي برد "القلب حرم الله" و نفس را با اسم "حافظ حق" نگهبان دل قرار مي دهد "وَ لا تُسکِنْ حَرَمَ الله غَيرَ الله".اعتکاف انسان در پيشگاه حق را زمان خاص و وقت خاص نيست؛ زيرا که عارف را حضور دائم يابد که حضور دايمش، اعتکاف اوست و انقطاع الي الله به طور مداوم، زبان حال و قال اوست؛ اين اعتکاف چند روز در مسجد جامع هر شهري، ظل و آيت و علامتي از براي آن اعتکاف حقيقي انسان است؛ تا کدامين صاحبدلي بدين بارگاه قدس الهي بار يابد. معتکفان دائمي را که زبان "هو، هو" دارند، از آن عالم، خبري است و آن را که خبر شد، خبري باز نيامد. چه اينکه حقايق ملکوتي خوش نشين اند و تا قلب را آرام و دل را خالي از غير نبينند فرو نمي آيند و از عالم بالا تنزل نمي کنند. معتکف شدن در مسجدي براي چند روزي براي همگان ميسر است؛ ولي معتکف در خانه حق شدن و دل را به صاحبدل دادن و استقامت در طي مسير داشتن کاري است بس دشوار. راه دشوار است و تن از کار ترسان است ياران دل خريدار است کاين ره، راه جانان است، ياران.اعتکاف به دفتر دل رسيدن و طلسم را گشودن و از اسرار غيب آگاه شدن و به قيام قيامت جان رسيدن است. اعتکاف به حساب خود رسيدن است قبل از آنکه به حسابش برسند "حاسَبُوا قَبلَ اَن تُحاسَبُوا".اعتکاف صاحبدل، رحلِ اقامت افکندن و وصف دل را تا قيامت جان شنيدن است و در دل شب نيز از نواي سينه و ناي گلو، هاي و هوي برآوردن است. اعتکاف، روزه گرفتن، سکوت کردن و از غير و نامحرم دور شدن و از معاشرت پرهيز کردن و از حرف و کلام غير، تبري جستن و با همنوعان خويش که همدل اند، انس داشتن و از لذايذ مادي، دوري گزيدن و از زندان نفس آزاد شدن و با غسل و نيت، جان را تطهير کردن و با عمل ام داوود، دستور العمل از کاملان گرفتن است. خود را يافتن و دل بدان کامل واصل سپردن و در نهايت، قرآني شدن است؛ که "لا يمَسُّهُ اِلّا المُطَهّرونَ؛ جز پاکان نبايد آن را مس کنند." براي نيل به هدف بزرگ تزکيه و تهذيب نفس و سر و سلوک، آدمي را اعتکاف بايد؛ اعتکاف در محيطي خلوت و ملکوتي، به دور از هياهوي زندگي؛ اعتکاف در حقيقت راز و نياز با خالق و فارغ از خويشتن شدن و توجهي خاص به مبدأ آفرينش و مرکز قدرت و عزت و سعادت يافتن. در عصر سلطه ماديت، بر سراسر جوامع انساني، دنيا طلبي معيار برتري و عزت گرديده و از دين و معنويت که ريشه در اصل و فطرت بشر دارد جز شبحي کم رنگ، چيزي بر جا نمانده. چه زيبا و شيرين است که اهل معني در خلوتي روحاني، در خانه خداي خود به اعتکاف نشسته و خود را به درياي بيکران رحمت دوست سپرده و از او براي گذر از اين مرحله سخت ياري جويند.

التماس دعا

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 15:56  توسط محمد ترک آبادی  | 

این الرجبیون

خلعت اعتکاف

به تن نما، برادرم، خلعت اعتکاف را          رسان به کام خويشتن لذت اعتکاف را             

   سه پنج روز زندگي، به راه و رسم بندگي                 به پا نما، برادرم، همت اعتکاف را اگر که مفت ميخرند؛ دراين زمانه عمر را                 بيا بخر براي خود، عزت اعتکاف را اگر ضعيف گشته ايي بزير بار زندگي                   رسان بجان خويشتن، قدرت اعتکاف را زدود و داد در گذر، به حال خود نما نظر              گُزين در اين ميانه تو خلوت اعتکاف را تشرف است بي گمان، اجازه اي است درميان              اگر دهند دست من قسمت اعتکاف را
اعتکاف

دستورات الهي براي پروراندن درخت وجود و شجره طيبه و طوباي نفس انساني است، تا او را از عالم پايين به عالم بالا سير صعودي داده و به مقام شامخ قرب الهي برساند. از جمله اين دستورات مسأله اعتکاف است، که متن آن را سکوت و صوم و بيداري و خلوت و ذکر و راز و نياز مداوم، تشکيل مي دهد.اعتکاف در حقيقت، در خانه ولايت وقوف پيدا کردن و در خانه دل و نهانخانه با حق، سخن گفتن و از غير، لب فرو بستن و به خدا پيوستن است.اعتکاف، پشت پا زدن به تعلقات نفس است. معتکف مي کوشد تا از فرش زمين نفس، به عرش آسمان دل، پرواز کند و در آشيانه دوست، منزل گزيند.اعتکاف، عاشقان را به طواف حرم امن الهي يعني دل مي برد "القلب حرم الله" و نفس را با اسم "حافظ حق" نگهبان دل قرار مي دهد "وَ لا تُسکِنْ حَرَمَ الله غَيرَ الله".اعتکاف انسان در پيشگاه حق را زمان خاص و وقت خاص نيست؛ زيرا که عارف را حضور دائم يابد که حضور دايمش، اعتکاف اوست و انقطاع الي الله به طور مداوم، زبان حال و قال اوست؛ اين اعتکاف چند روز در مسجد جامع هر شهري، ظل و آيت و علامتي از براي آن اعتکاف حقيقي انسان است؛ تا کدامين صاحبدلي بدين بارگاه قدس الهي بار يابد. معتکفان دائمي را که زبان "هو، هو" دارند، از آن عالم، خبري است و آن را که خبر شد، خبري باز نيامد. چه اينکه حقايق ملکوتي خوش نشين اند و تا قلب را آرام و دل را خالي از غير نبينند فرو نمي آيند و از عالم بالا تنزل نمي کنند. معتکف شدن در مسجدي براي چند روزي براي همگان ميسر است؛ ولي معتکف در خانه حق شدن و دل را به صاحبدل دادن و استقامت در طي مسير داشتن کاري است بس دشوار. راه دشوار است و تن از کار ترسان است ياران دل خريدار است کاين ره، راه جانان است، ياران.اعتکاف به دفتر دل رسيدن و طلسم را گشودن و از اسرار غيب آگاه شدن و به قيام قيامت جان رسيدن است. اعتکاف به حساب خود رسيدن است قبل از آنکه به حسابش برسند "حاسَبُوا قَبلَ اَن تُحاسَبُوا".اعتکاف صاحبدل، رحلِ اقامت افکندن و وصف دل را تا قيامت جان شنيدن است و در دل شب نيز از نواي سينه و ناي گلو، هاي و هوي برآوردن است. اعتکاف، روزه گرفتن، سکوت کردن و از غير و نامحرم دور شدن و از معاشرت پرهيز کردن و از حرف و کلام غير، تبري جستن و با همنوعان خويش که همدل اند، انس داشتن و از لذايذ مادي، دوري گزيدن و از زندان نفس آزاد شدن و با غسل و نيت، جان را تطهير کردن و با عمل ام داوود، دستور العمل از کاملان گرفتن است. خود را يافتن و دل بدان کامل واصل سپردن و در نهايت، قرآني شدن است؛ که "لا يمَسُّهُ اِلّا المُطَهّرونَ؛ جز پاکان نبايد آن را مس کنند." براي نيل به هدف بزرگ تزکيه و تهذيب نفس و سر و سلوک، آدمي را اعتکاف بايد؛ اعتکاف در محيطي خلوت و ملکوتي، به دور از هياهوي زندگي؛ اعتکاف در حقيقت راز و نياز با خالق و فارغ از خويشتن شدن و توجهي خاص به مبدأ آفرينش و مرکز قدرت و عزت و سعادت يافتن. در عصر سلطه ماديت، بر سراسر جوامع انساني، دنيا طلبي معيار برتري و عزت گرديده و از دين و معنويت که ريشه در اصل و فطرت بشر دارد جز شبحي کم رنگ، چيزي بر جا نمانده. چه زيبا و شيرين است که اهل معني در خلوتي روحاني، در خانه خداي خود به اعتکاف نشسته و خود را به درياي بيکران رحمت دوست سپرده و از او براي گذر از اين مرحله سخت ياري جويند.

عقده دل  وانما  ماه رجب مي رسد          هلهله کن   عاکفا    ماه طرب مي رسد              

 حلقه عشاق   را   کعبه   دل   آمده              کعبه   عشاق را   عاشق رب مي رسد         

 حيدر کرار بين، صاحب شمشمير دين      روح زمان و زمين، شاه عرب مي رسد

معتکفا هو بگو، زين همه نيکو بگو           حيدر  کرار روز، زاهد   شب   مي رسد

چهره ز غم بر کنيد، لب به سخن وا کني        از دل اين  قبله گه،    مردِ ادب مي رسد

رو سوي بطحا نما، چشم دلت را گشا            منبر و محراب را، مرد خُطَب مي رسد

                                                 التماس دعا

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387ساعت 18:46  توسط محمد ترک آبادی  | 

میلاد همای رحمت

 

               

ز لیلایی شنیدم یا علی گفت          

به مجنونی رسیدم یا علی گفت

مگر این وادی دارالجنون است     

که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

نسیمی غنچه ای را باز میکرد      

به گوش غنچه آندم یا علی گفت

خمیر خاک آدم چون سرشته         

چو بر میخاست آدم یا علی گفت

مسیحا هم دم از اعجاز میزد        

زبس بیچاره مریم یا علی گفت

مگر خیبر زجایش کنده میشد        

یقین آنجا علی هم یاعلی گفت

 علی را ضربتی کاری نمیشد         

گمانم ابن ملجم یا علی گفت

دلا باید که هردم یا علی گفت        

نه هر دم بل دمادم یا علی گفت

که در روز ازل قالوبلا را             

هر آنچه بود عالم یا علی گفت

                                    

محمد در شب معراج بشنید          

ندایی آمد آنهم یا علی گفت

پیمبر در عروج از آسمانها          

بقصد قرب اعظم یا علی گفت

به هنگام فرو رفتن به طوفان      

نبی الله اکرم یا علی گفت

به هنگام فکندن داخل نار           

خلیل الله اعظم یا علی گفت

عصا در دست موسی اژدها شد    

کلیم آنجا مسلم یا علی گفت

کجا مرده به آدم زنده میشد         

یقین عیسی بن مریم یا علی گفت

علی در خم به دوش آن پیمبر     

قدم بنهاد و آندم یا علی گفت

سیزده رجب میلاد مولی الموحدین و روز پدر مبار ک باد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 23:13  توسط محمد ترک آبادی  | 

به یاد استاد قیصر امین پور

هوالمعبود

 سه شعر از مرحوم قیصر امین پور

                                                       1- سوگند

مردم همه
             تورا به خدا
                             سوگند مي دهند
اما براي من
تو آن هميشه اي
                        که خدا را به تو
                                            سوگند مي دهم!

 

2-حسرت هميشگي

حرفهاي ما هنوز ناتمام...
تا نگاه مي کني:
                       وقت رفتن است
باز هم همان حکايت هميشگي!

پيش از آن که باخبر شوي
لحظه ي عزيمت تو ناگزير مي شود

آي...
اي دريغ و حسرت هميشگي!

ناگهان
          چقدر زود

دیر می شود

3-آواز عاشقانه

آواز عاشقانه ي ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

ديگر دلم هواي سرودن نمي کند
تنها بهانه ي دل ما در گلو شکست

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گريه هاي عقده گشا در گلو شکست

اي داد  ، کس به داغ دل باغ دل نداد
اي واي ، هاي هاي عزا در گلو شکست

آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست

«بادا»مباد گشت و «مبادا» به باد رفت
«آيا»زياد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خدا حافظي کنم
بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست

برای شادیش روح آن استاد فقید یک صلوات ختم نمایید

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:21  توسط محمد ترک آبادی  | 

پذیرش 20 نفر ازدانش آموزان راهنمایی شهید اسدی در مرحله ی اول دبیرستان تیز هوشان

                                        هوالمعیود

     چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند

 

                                وتماشای تو زیباست اگر بگذارند

 

      من زاظهار نظرهای دلم فهمیدم

 

                             عشق هم صاحب فتواست اگر بگذارند

 

      دل سر گشته! من این همه بیهوده مگرد

 

                            خانه دوست همین جاست اگر بگذارند

 

      سند عقل مشاء است همه می دانند

 

                               عشق اما فقط از ما است اگر بگذارند

 

     غضب آلوده نگاهم نکنید ای مردم!

  

                                  دل من مال شماهاست اگر بگذارند

 

هوالمعبود

ممتاز بودن نتیجه بی یک عمر لیاقت اندوختن است

اسامی پذیرفته شدگان مرحله ی اول تیزهوشان از راهنمایی نمونه ی شهید مجتبی اسدی رفسنجان

1- سجاد آفرند2- مسعود ابولی 3- امیر ارجمند آقایی 4- محمد اسدالهی5-مرتضی اسماعیلی زاده

6-خداداد خیر اندیش  7-عرفان دانش پژوه  8-محمد هادی صفریان 9-علی عبدی 10-محمد عرب

11- علی فتحی نژاد 12-حسن قرایی 13-محمد کاردوست 14-امین کدخدازاده 15-معین محمدعلی نژاد

16-سید آریا مرتضوی 17- سید محمد حسین مرتضوی 18-مسرور نادری 19- سید محمدحسین نبه الهدایی

20- محمدرضا نصیری راد

پذیرفته شدن 20 نفر از محصلین آموزشگاه شهید اسدی را به دبیران زحمت کش و خانواده های محترم این عزیزان صمیمانه تبریک می گوییم.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 19:24  توسط محمد ترک آبادی  | 

هوالمعبود

آن بهشتی را که قرآن می کند توصیف آن   صاحب قرآن بگفتا زیر پای مادر است

مادر، ای تفسیرآیات الهی؛ ای عروج گاه مردان خدا دامان تو. من رهسپار دیار

عشقم و رایحه ی بهشتی تو بدرقه راهم ، از الف قامت تو الفت و انس به آموزگار هستی آموختم  مرا دریاب ای سنگ صبور کاشانه ام

سالروز ولادت کوثر رحمه العالمین یاور ولایت و مادر امامت- حضرت زهرای بتول- بر منجی عالم بشریت مبارک باد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 10:25  توسط محمد ترک آبادی  | 

هوالمعبود

مدرسه عشق

درمجالی که برایم باقی است

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن همواره اول صبح

به زبانی ساده

مهر تدریس کنند

وبگویند خدا

خالق زیبایی وسراینده عشق

آفریننده ماست

مهربانیست که ما را به نکویی

        دانایی

             زیبایی

               وبه خرد می خواند

جنتی دارد نزدیک،زیبا وبزرگ

دوزخی دارد به گمانم

                        کوچک وبعید

در پی سودا نیست

که ببخشد مارا

وبفهماندمان ،

ترس ما بیرون از دایره رحمت اوست

 

در مجالی که برایم باقیست

 باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که خرد را  با عشق

علم را با احساس

وریاضی را با شعر

ودین را با عرفان

همه را با تشویق تدریس کنند

 

لای انگشت کسی

  قلمی نگذارند

ونخوانند کسی را حیوان

ونگویند کسی را کودن

ومعلم هر روز

روح را حاضر وغایب بکند

وبجز ایمانش

هیچکس چیزی را حفظ نباید بکند

مغزها پر نشودچون انبار 

قلب خالی نشود از احساس

درسها یی بدهند

که بجای مغز دلها تسخیر کند

 

از کتاب تاریخ

جنگ را بردارند

در کلاس انشا

هر کسی حرف دلش را بزند

«وغیر ممکن» را از خاطره هامحوکنند

تا کسی بعد از این

بازهمواره نگوید:«هرگز»

وبه آسانی همرنگ جماعت نشود

 

زنگ نقاشی تکرار شود

رنگ را در پاییز تعلیم دهند

قطره را در باران

موج را در ساحل

زندگی را در رفتن وبرگشتن

                               از قله کوه

وعبادت را در خدمت خلق

کار را در ، کندو

وطبیعت را در جنگل ودشت

 

مشق شب این باشد

که شبی چندین بار

همه تکرار کنیم :

 عدل

      آزادی

            قانون

               شادی . . .

امتحانی بشود

که بسنجد ما را

تا بفهمند چقدر

عاشق و آگه وآدم شده ایم

 

در مجالی که برایم باقیست

باز همراه شما مدرسه ای می سازیم

که در آن آخر وقت

 به زبانی ساده             

شعر تدریس کنند

وبگویند که تا فردا صبح

خالق عشق نگهدار شما

 

+ نوشته شده در  شنبه یکم تیر 1387ساعت 8:22  توسط محمد ترک آبادی  | 

هوالمعبود

یک روز که پیغمبر          از گــــرمی تابستان

همراه علی می رفت         در سایه ی  نخلستان

*

دید ند  که  زنبوری         از لانه ی خود زد پر

آهسته فـــــــرود آمد         بر دامــــــــــن پیغمبر

*

چرخی زد وچرخی زد       دور قــــــدمش پر زد

بر خاک کــــــف پایش      صد بوسه ی دیگر زد

*

پیغمبر از او  پـــرسید      آهسته بگو جـــــــــانم

طعم عسـلت از چیست      هر چنــــد که می دانم

*

زنبور  جوابــــش  داد      چون نام تو را گـــویم

گل  می کند  از  نامت      صد غنچه به کنــدویم

*

تا یــاد تو را هر شب    چــون گل به بغل دارم

هر صبح که بر خیزم   در  سینه  عســـل دارم

*

از قند و شکر بهـــــتر  خوش تر ز نبات است این

طعم عسل ازمن نیست  طعم صـــلوات است این

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 12:9  توسط محمد ترک آبادی  | 

آغاز

به نام خداوندجان و خرد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387ساعت 6:18  توسط محمد ترک آبادی  |